ناهه ودکتر ژیواگو
  
     چراغ شعرم را همیشه روشن نگاه می دارم . . .  رهگذرانی مثل تو بسیارند    و احتمال گم شدن   در این شب های تار    بسیار   . . .
 
بهمن 1390
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            
 
آرشیو
موضوع بندی

تکنیکهای تست‌زنی در کنکور تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
دوشنبه 3 بهمن ماه سال 1390




پس هنوز هست

شب هایی درین جهان

که قدم بزنند

از زندگی بگویند

و چارتا جمعم کنند

با خرده ریز و  پاش هایم

با خانه و کاشانه ام

و طوری که خودت هم نفهمی

زیر دست و پای تو پهنم کنند

و   تو هی هوایی را نفس بکشی که

و هی انگشت هایت به مداد و کلمه و دلتنگی و کوهی  آغشته شود که

و هی چشمت پی سایه ای  پلک باز و بسته  کند که

 هنوز هست  وُ

جهانی به جای تو آفریده است و ُ

زندگی اش را  آرام و رام  قدم می زند وُ

صبحی

برای شب هایش

نمی خواهد






 
شنبه 26 شهریور ماه سال 1390






... زمینم نگذاشته   عشق

تنها  ازین دست به آن دستش داده مرا :              

                        از  " بـا تو " 

                       به  "بی تو "  








 
سه شنبه 22 شهریور ماه سال 1390

وقتی سکوت می کند

فرقی با اشیای اتاق ندارد

سرخ که می شود اما

و گلویش را که در نگاه و کلماتش می‌ریزد

نه تنها اشیا

که اتاق

که هوای خانه

که جای‌خالی مانده در قفسه‌ی سینه‌ام‌را  حتا

می‌گیراند و خاکستر می کند..

و نامی که داشتم

و رنگین کمانی که می زیستم

و دلی که بودم

هربار مقابل رویم زنده می شود و می سوزد ..

 

چه گونه می‌توانم این بخشنده‌ی بی‌منت

این لطفِ ناگزیر ،

شــــــــعـــــر   را

رها کنم ؟


 
پنجشنبه 17 شهریور ماه سال 1390

شاعر و شکارچی

نگاه به پرنده‌ی رها در آبی‌ها  انداختند

از نگاهشان

 یکی ریسمانی بافت تا به اوجش ببرد

 و دیگری  تیری ساخت    تا   رنگ و معنای آزادی و بلند  را     خونین به زمین بیاورد


 
چهارشنبه 16 شهریور ماه سال 1390

 

این‌سو آن‌سوی میله‌ها فرقی نمی‌کرد  و نمی‌کند       درست

اما در محاصره‌ی میله‌ها که بودم   

نگاهی اگر به پرنده‌ی تن‌سپرده به ابر و آفتاب می‌انداختم

حسرت من آسمانی بود که رهایی پرندگان در آن با  آبی‌ها گره می‌خورد 

 ودر این سمت     چشمم زمین را گرفته بود و دست بر نمی‌داشت

 

 


   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 292198


Powered by BlogSky.com